مرتضى راوندى

400

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

پيدا كردم . » . . . زمانى ، در راه تفريحات شاهانهء خود ، جان هزاران نفر را به خطر مىافكند چنان كه در جمادى الاول سال 1028 هجرى با همراهان خود در شدت سرما در جنگل رانكوه به شكار گراز پرداخت و به فرمان او نزديك سى هزار تن از رعاياى گيلان براى راندن حيوانات وحشى در اطراف جنگل گرد آمدند . نويسندهء تاريخ گيلان مىنويسد : « در آن شكارگاه ، عرض كردند كه 2700 نفر از مؤمنان و مسلمانان از صدمت سرما و برودت هلاك شده‌اند ، شاه عباس آن را وقعى ننهاد . » به دستور او تمام دهكده‌ها و آباديهايى كه در سر راه دشمنان قرار داشت ، ويران مىكردند . چون غذا دادن و نقل و انتقال اسيران دشوار بود ، بيشتر ايشان را در ميدان جنگ مىكشت . در سال 1025 هجرى به گرجستان تاخت و حكم به قتل عام مردم آن سرزمين داد و به فرمان وى بيش از 70 هزار گرجى كشته شدند و در حدود 130 هزار دختر و پسر زيبا به اسيرى گرفته شد ( عالم‌آراى عباسى ، ص 635 ) . شاه عباس به تقليد از سلطان - مراد خان سوم عثمانى دستور داد زنان و كودكان مسلمان ازبك و ترك را به اسارت گرفتند . او سرداران و سربازانى را كه در جريان جنگها سرهاى بيشترى از دشمنان مىبريدند ، تشويق مىكرد و جايزه مىداد . در نتيجهء اين رسم ، بعضى از سربازان و سرداران بدنهاد سر هموطنان بيگناه و بيچارهء خود را نيز مىبريدند . هنگام نوروز و عيدهاى بزرگ ديگر ، حكام ضمن هدايا مقدارى سر از دشمنان خارجى ايران براى شاه مىفرستادند . . . هديه فرستادن سر دشمن براى پادشاهان ايران ، به گفتهء استرابون رسمى بسيار قديم است ( سفرنامهء پىيترو دلاواله ، ج 3 ، ص 75 - 274 ) . » « 308 » « شاه عباس به اخترشناسى و طالعبينى ايمان داشت و در انجام كارهاى مهم مملكتى ، محكوم رأى منجمان و ستاره‌شناسان بود . اگر مىخواست به دفع حاكمى ياغى برخيزد ، با منجم‌باشى مشورت مىكرد ؛ حتى سفيران و اميران را بدون اجازهء منجم ، پذيرايى نمىكرد . يك‌بار به حكم منجم ، سه روز يوسفى درويش را به جاى خود بر تخت نشاند و خود عصاى مرصعى به دست گرفت و مانند ايشيك آقاسى در برابر او ايستاد » . « 309 » ايجاد امنيت و آرامش نسبى در دوران سلطنت شاه عباس ، مردم ايران از امنيت و آرامش نسبى برخوردار بودند . « راهزنى و دزدى برافتاد و دست تعدى حكام و سرداران سپاه از جان و مال رعايا كوتاه شد ، كار تجارت و صنعت رونق گرفت و در سايهء اهميت و توجه خاصى كه شاه عباس به آباد كردن و ساختن شهرها و كاروانسراها و عمارات و راهها و به رواج كار بازرگانى و صنعت داشت ، مردم به كار و كوشش و كسب ثروت دلبستگى يافتند و ديرى نگذشت كه رعايا و كارگران و مردم زيردست ، كه همواره در فقر و مسكنت به سر مىبردند ، صاحب زندگى دلپذير و مرفه و مطمئن و آسوده‌اى شدند . . . مردم ايران گذشته از آنكه شاه عباس را عزيز مىداشتند او را وجودى مقدس و محترم و برتر از ديگران مىشمردند . بزرگترين سوگند ايرانيان قسم به سر شاه عباس بود . . . . كاخ شاهى يا دولتخانه به منزلهء بست و پناهگاه مجرمان محسوب مىشد . . .

--> ( 308 ) . همان ، ج 2 ، ص 136 به بعد ( به اختصار ) . ( 309 ) . همان ، ص 342 .